ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
230
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
اثبات حكمى از احكام شرعيهء إلهيه ، و تصحيح مرويهء او بنمايند ، و از اينجا ثابت شد كه موسى أعلا و اجلّ شأن فقيه و حامل احاديث شريعت سيد الانام بود ، پس افتراء و بهتان عظيم كذّاب دجّال بطّال باطل محض مىباشد . ثاني عشر : در جواب آنكه رضويه بدتر از سكاند و زياده تفضيح اينها مىكنم تا وقتى كه مرا و قوم مرا سادات صحاح الأنساب نگويند ، و بر اشجار ما مواهير ثبت نكنند . بدانكه از خود ابن فقرات او چند چيز ثابت شد : اول : اين ابليس حاسد به حسد و عناد به سادات مىگويد آنچه مىگويد ، و حسد از اكبر كبائر در نار با عزرايل مىباشد . ثانى : اثبات كرد كه خود و قومش نا سيد بوده ، و مثل مشهور در افواه عوام كشمير كه احدى از او در زمانه ملك زين العابدين يا به زمانه عراقى منتحل الى الاسلام گرديده ، چه اگر خود در سيادت خود متردّد و نااميد نمىبود تا مرا و قوم مرا سيد صحاح الانساب نگويند از زبانش رانده نمىشد ، و تمنّاى شمول خود با آنها نمىنمود ، و اين اقطع برهانى و اقوا حجّتى بر ناسيد بودن او و قوم او مىباشد ، تدبّر تبصّر . ثالث : در اين مخاطبين سادات به قول خودش و قومش اثبات كرد كه آنها سادات صحاح الأنساب اهل خبره مىباشند ، لهذا او محتاج به تصديق و اقرار ايشان در سيادت خود و قومش مىباشد ، و الّا اين قدر نمىكرد . رابع : غرض حاسد معاند آل رسول تشنيع و شيوع فاحشهء مفتريه در عوام و خواص ذرّيهء بتول بلا شك و لا ريب مىباشد ، پس در نارى بودن اين شخص شكّى نيست ؛ لقوله تعالى إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ